اولاد حضرت زهرا(س)؛ مصداق کوثر(خیر کثیر)

خبرگزاری فرهنگی، تحلیلی عصر انتظار، این مراسم صبح جمعه 18 جمادی الثانی 1443 قمری(1  دلو 1400) دومین نشستی تحت عنوان: «حضرت زهرا(س) محور وحدت امت اسلامی» با حضور نخبگان حوزه و دانشگاه، سیاسیون و فرهنگیان در غرب کابل برگزارشد.

متن سخنرانی حجت­الاسلام دکتر سید حسین واعظ زاده، به مناسبت ولادت با سعادت حضرت زهرا(س)

در میان پیشوایان دینی و افراد بلند مرتبه، حضرت زهرا(س) دارای جایگاه خاص و ویژه است. در میان متن اسلامی، انبوهی از روایات و تعداد زیادی آیات قران، با بصورت مستقیم یا غیر مستقیم به جایگاه و شخصیت حضرت زهرا(س) اشاره دارند.

بزرگترین سند افتخار این بانوی گرامی، نزول سوره «کوثر» است که قریب به اتفاق تمامی مفسران شیعه و سنی، مراد از کوثر وجود مبارک حضرت زهرا (س) است و طبق نظر تعداد زیادی از مفسران، مصداق واژه «کوثر» ذریه و سلاله ایشان است، این مطلب از مناسبت و شأن نزول سوره کوثر به خوبی قابل استنباط است؛ زیرا این سوره هنگامی نازل شد که دشمنان پیامبر(ص) به ایشان طعنه «ابتر» بودن زدند و شماتت کردند که با وفات هردو فرزند پسر ایشان، او دیگر نسلی برجای نخواهد گذاشت.

برای اثبات این امر که مراد از «کوثر = خیر کثیر» اولاد فاطمه زهرا(س) است، از ابعاد و زوایا گوناگون استدلال و بحث صورت گرفته است. یکی از مواردی که کمک میکند تا به مفهوم کوثر «خیر کثیر» تقرب جسته شود، بر رسی نقش و جایگاه سادات، خصوصا فرزندان حضرت زهرا(س) است. سادات علوی نسب بعد از خلافت معاویه، خود را مستحق خلافت مسلمانان میدانستند، اما این حق از آنان توسط بنی امیه و بنی عباس از آنان سلب شد، در راستای احقاق حقوق سیاسی و اجتماعی و آزادی های فردی شان، آنان همواره مورد ظلم و اجحاف قرار میگرفتند و به انواع مختلف شکنجه می شدند، در حدی که گاهی خطر انقراض این نسل را تهدید می کرد. به عنوان نمونه مواردی را یاد آور می شویم:

محمد جواد مغنیه/ شیعه و زمامداران خودسر/ ترجمه مصطفی زمانی، ص 118

«حجاج ابن یوسف ثقفی وقتی به سادات دست می یافت، دستها و پاهای آنان را قطع می کرد و یا آنان را روانه زندان و اموال شان را مصادره میکرد»

علی ابن حسین مسعودی/ مروج الذهب/ ج3 ص 175 / قاهره 1948:

«حجاج حدود 120 هزار نفر سادات را کشت، وقتی خودش به هلاکت رسید، در زندانش پنجاه هزار مرد و سی هزار زن از سادات زندانی بودند، شانزده هزار نفر شان برهنه بودند، زندان اش سقف نداشت، علاوه بر آن، اسیران را  شکنجه های مرارت آور میکرد.»

شیخ عباس قمی/ الکنی و الالقاب/ ج1 ص 122 چ5 تهران و محمد ابن جریر طبری/ تاریخ الرسلو الملوک ج 10 ذیل حوادث سالهای 121 و 122:

«بین امیه زید ابن علی را کشتند و بدنش را از قبر بیرون کردند، بدنش را مثله کردند و سرش را جدا کردند و  به دار آویختند، مدت چنج سال سرش بالای دار بود و در اخیر بدنش را آتش زدند و خاکسترش را به باد دادند.»

«منصور خلیفه عاصب عباسی عده از سادات را دستگیر کرد و دستور داد آن ها را به زنجیر بکشند، سپس آنان را در زیر زمین جای که روز و شبش تشخیص نمی شد، انداختند، از این رو سادات قران را به پنج بخش تقسیم کردند، و هرنماز را بعد از بعد از خواندن یک قسمت از قرآن، ادا می کردند و برای رفع حاجت از محل سکونت شان استفاده می کردند»

روزی منصور عباسی دستور داد یکی از سادات را احضار کردند، و دستور دادند لباسهایش را پاره کنند سپس 150 ضربه تازیانه بر او زدند، یکی از آن تازیانه ها به صورت آن سید برخورد کرد و یک چشم اورا از جا در آورد.»

عزالدین ابن اثیر/ الکامل فی التاریخ/ ج 4 ص 357/ بیروت:

منصور عباسی سید محمد دیباج را احضار کرد، دیباج از نظر سیما چنان جذبه داشت که سرآمد روزگارش بود، منصور به او گفت: دیباج زرد تویی؟ بخدا سوگند به شیوه تو را نابود کنم که با هیچ کسی چنین نکرده باشم، آنگاه دستور داد او را برمین خواباندند و بر بالای بدنش ستونی بنا کردند و او در زید همان ستون به شهادت رسید»

شیخ صدوق/ عیون اخبار رضا/ ص 109  هم چنان محدث قمی/ تتمه المنتهی ص 163ّ:

«حمید بن قحطیه طائی طوسی برای عبد الله بزاز نیشابوری نقل کرده: در یکی از شبها هارون رشید مرا احضار کرد و و به من دستور داد: این شمشیر را بگیر و دستور این غلام را عملی کن. غلام هارون مرا به برد و قفل در را گشود وما داخل خانه شدیم آنجا سه اتاق بود ویک چاه نیز به چشم میخورد. در اتاق اول را باز کردیم بیست نفر از سادات آنجا بودند اعم از پیرو جوان با غل و زنجیر کشیده شده بودند که همگی اولاد علی و فاطمه(ع) بودند. یکی پی دیگری سرشان را از بدن جدا می کردم و غلام بدنش را داخل چاه می انداخت، تا رسیدم به یک پیر مرد که به من گفت: خدا لعنتت کند، روز قیامت در حضور جدم رسول الله چی جوابی خواهی داد؟ و من دستانم به لرزه افتاد و وجودم را اضطراب فرا گرفت، خواستم از کشتن اش صرف نظر کنم که نگاه غضب آلود غلام هارون رشید، مجبورم کرد اورا نیز بکشم والا جان خودم درخطر می افتاد.»

امام فخر رازی/ تفسیر کبیر/ 32 ص 124: «در تاریخ اسلام چقدر از اهل بیت کشته شدند در عین حال عالم از وجود آنان پر است، لیکن از بین امیه د ردنیا کسی باقی نمانده که مرود توجه مردم باشدو بزرگانی چون امام جعفر صادق، اما موسی کاظم، امام محمد باقر، امام رضا (ع) از اهل بیت هستند.

عبد الحسین دستغیب/ زندگانی حضرت زهرا و زینب کبرا: «در عصر روز عاشورای سال 61 هجری در خاندان پیامبر(ص) تنها یک گهواره می جنبید و آن طفل چهار ساله بنام محمد باقر بود، در عین زمان در خاندان بنی امیه، همزمان چهار هزار گهواره پسر می جنبید، اما امروز آن یک گهواره کجا و آن چهار هزار گهواره کجا.

یحیی برادر زاده عیسی بن زید می گوید: من برطبق دستور پدرم؛ چون به كوفه رسيدم محله بني حي را سراغ گرفتم، چون بدانجا رسيدم همان كوچه اي را كه نام برده بود پرسيدم و هنگام پسين بدانجا رفتم و همان دربي را كه گفته بود نشان كردم و در فاصله دوري نشستم تا خورشيد غروب كرد. در اين هنگام همان مردي كه نشاني داده بود مشاهده كردم كه به جلو مي آمد و شتري را مي راند و چنان كه پدرم گفته بود گامي بر زمين نمي گذاشت و برنمي داشت جز آنكه لبانش به ذكر خدا گويا بود و اشك در ديدگانش مي گشت و گاه گاه قطراتي از آن بر گونه اش سرازير مي شد.

من از جا برخاسته و او را براي معانقه در آغوش كشيدم كه به ناگاه مانند آهوان وحشي كه از انسان مي ترسند از من ترسيد، بدو گفتم: عموجان من يحيي برادرزاده تو هستم! مرا كه شناخت به سينه خود چسبانيد و چندان گريست كه من با خود گفتم عمرش به سر آمد، و پس از آنكه به حال آمد شترش را خواباند و پهلوي من نشست و احوال يك يك از مردان و زنان و كودكان فاميل و خاندانش را از من پرسيد، و من شرح حالشان را براي او مي دادم و او مي گريست. پس از آن گفت: اي فرزند! شغل من اين است كه با اين شتر آب مي كشم و مزد مي گيرم و بدان زندگي مي كنم، و گاه مي شود از آب كشيدن برايم چيزي پيدا نمي شود و آن وقت ناچار مي شوم به صحرا – يعني بيرون كوفه – بروم و خورده سبزيها و بقولاتي را كه مردم در آنجا مي ريزند جمع كرده با آنها سد جوع كنم.

و مدتي است كه دختر اين مرد (يعني حسن بن صالح) را به همسري گرفته ام و تاكنون او نمي داند كه من كيستم، و خدا از آن زن دختري به من داد كه آن دختر بزرگ شد و نمي دانست من كيستم و مرا نمي شناخت، روزي مادرش به من گفت: پسر فلان مرد سقا كه در همسايگي ما بود – به خواستگاري دخترت آمده و وضع و زندگاني آنها بهتر از ماست او را به ازدواج او درآور و در اين باره اصرار كرد، من از ترس آنكه مبادا شناخته شوم نمي توانستم بدو اظهار كنم كه اين كار جايز نيست، و اين جوان كفو و همسر او نيست  اما آن زن نيز در اين كار اصرار مي ورزيد، و من از خدا كفايت اين مطلب را مي خواستم تا اينكه خداوند آن دختر را پس از چند روز از اين جهان برد و خيالم از اين باره آسوده گشت، و در دوران زندگي خود تاكنون براي چيزي به اين اندازه تأسف نخورده ام كه اين دختر از اين جهان رفت و تا آخر عمر نسبت خود را با رسول خدا صلي الله عليه و آله ندانست (و نفهميد كه از فرزندان رسول خدا صلي الله عليه و آله است).

این موارد، مشت نمونه خروار است، وقتی در باب مظالمی که بر خاندان نبوت و اولاد حضرت زهرا(س) رفته است، تاریخ را ورق بزنیم، با انبوهی از موارد مشابه آنچه ذکر شد، مواجه می شویم. در عین حال بنا بر آمار تقریبی که از سوی مجمع جهانی سادات ارائه شده، بیش از 100،000،000 (صد میلیون) سادات در جهان زیست میکنند. سادات در اقصای نقاط عالم و در میان اکثر طوائف، قبائل و نژادها زندگی میکنند، هرچند کوچیدن سادات به اقصای نقاط عالم ممکن دلایلی متعدد و مختلفی داشته باشد، مانند فرار از دست حکام جور و دشمنان شان، ولی در هرجامعه ی و تحت هر شرایطی که سادات در آنجا حضور پیدا کرده اند، حضور شان موثر و در سطح بالا و رهبری جامعه بوده است. در افغانستان اگر تاریخ این کشور را بالای نژآد ها و اقوام تقسیم کنیم، بیشترین سهم از آن سادات است بدون شک وشبهه.

*

*


Top